شمارهٔ ۱۹۶

غزلیات

عشق از نام و از نشان یکتاست
بینشانی نشان مرد خداست

هر را از مقام بی رنگی
رنگی ز رنگ او پیداست

خلعت عشق نیست لایق عقل
کاین قبا بر قد دل آمد راست

دل چه و دین کدام و عقل کدام
عشق را دل کجا و صبر کجاست

بی بصیر را چه بهره از خورشید
در خور نور دیده بیناست

دل مرنجان ز هیچ رنج کمال
خامه رنجی که راحتش ز دواست

گر زدی جز به باد او نفسی
آن نفس نیست بلکه باد هواست

هر که در زیر پای مردان رفت
از همه دست دست او بالاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}