شمارهٔ ۱۹۷

غزلیات

عشق آئین پارسایان نیست
سلطنت رسم بینوایان نیست

می به صوفی مده که آن صافی
در خور حال هی صفایان نیست

مگر آن دل که برقرار خودست
واقف از حال بیقراران نیست

یار بیگانه شد چنان امروز
کش دگر بار آشنایان نیست

آنکه مشغول نعمت و نازست
هیچش اندوه بینوایان نیست

دولت وصل خواستم گفتند
سلطنت در خور گدایان نیست

رهبران چون کمال این ره را
سالها رفته اند و پایان نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}