شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

غم عشق را هیچ تدبیر نیست
بجز وصل و آنچز به تقدیر نیست

به قتل محبان فا مانع است
و گر نه ز محبوب تقصیر نیست

گرفتم که بر دل زدی ناوکم
دریغیت هیچ آخر از تیر نیست

رها کن سر زلف در دست دل
که دیوانه را به ز زنجیر نیست

مکن صوفیا ذکر خلوت به من
که بیشم سر زهد و تزویر نیست

به پاکی و روشندلی ای جوان
می سالخورده کم از پیراه نیست

به مقصد قدم زودتر به کمال
که جز آنت از دست تأخیر نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}