شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن است
شکل خود دید همانا چو ز آبت بدن است

نازک اندام که ز آسیب صبا تاب نداشت
ظلم باشد اگر از برگ گلش پیرهن است

ای گل از سیم بناگوش بتم گیر به وام
مایه حسن و میندیش که قرض حسن است

نکنم جز به خیال قد تو قصه دراز
بلبلان را سخن ار هست به سرو چمن است

نیست الا اثر سوز دل و آه درون
بر لب از خال تو این دود که بر جان من است

مشک بر گردن آن ترک خطا چیست ز زلف
بت چینش مگر آورده خراج ختن است

میچکد آب حیات از سخنان تو کمال
سخن این است که گویی تو دگرها سخن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}