شمارهٔ ۲۴۷

غزلیات

مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است
کز خال و روی یار عبیری در آتش است

با درد عشق ناله بلانی است سینه سوز
اور مسکین دل ضعیف که دایم بلاکش است

داری سر نظاره نشین در سرای چشم
کز اشک سرخ بام و در او منفش است

گفتی که ما ز بار کشی بس نمی کنیم
این نکته باز گوی به باران که پس خوش است

دارد به خستگی سر پیکان او هنوز
صیدی که زخم خورد؛ آن تیر و ترکش است

گناه خویش نوشتن فرشته را
در دستش ار معارضه با آن پریوش است

طومار زلف یار که شب خوانیش کمال
پیش چراغ خوان که سوادی مشوش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}