شمارهٔ ۴۹

غزلیات

ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب
پرکن قدح که میگذرد فرصت عجب

مستم کن آنچنان که ندانم سر از قدم
تا وار هم ز غصه دوران پر تعب

خواهی که حق شناس شوی خویشتن شناس
عارف بخود نگشته شناسا نه به رب

خود را چنانچه بود بآدم عیان نمود
انسان شدست دیده عالم ازین سبب

تا سنبل و بنفشه بگرد سمن دمید
جانم میان ظلمت و نورست روز و شب

هر کو بفقر نسبت خود را درست کرد
ننگ آیدش دگر که کند فخر برنسب

هر سو اسیریا چه طلب میکنی بیا
چون یار با منست چه حاجت بدین طلب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}