شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
زانکه پی او په جهانست و نه جان دریایست

خاک آن در طلیم تا بنهم رخ آنجا
که رخ زرد مرا نیست جز آن دریایست

در نمی با پدرش از خوبی تیبانی هیچ
این همه هست، میانست و دهان دریایست

پیش آن غمزه کباب جگر من منهید
که به بیمار غذا نیست چنان در یایست

چون بدیدیم رخت غمزه و ابرو پیش آر
وقت صید است بود تیر و کمان دریایست

خوشم آمد که ز غم داغ نهادی به دلم
تا دگر گم نشود بود نشان دریایست

باش گور پر خط تو دیدگریان کمال
پر سر سبزه بود آب روان دریایست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}