شمارهٔ ۲۷۳

غزلیات

هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت
دل سهل گرفت آن همه چون بر سپر انداخت

دلخسته نشد عاشق از آن تیر و نیازرد
دلخسته از آن شد که به روز دگر انداخت

زآن تیر که انداخت کسی دور به دعوی
ما را ز خود آن شوخ از آن دورتر انداخت

باز آمد و بر تیر دگر چشم دگر دوخت
هر صید که آن غمزه به تیر نظر انداخت

تا مرغ چرا بست پر خویش بر آن تیر
مرغ دلم از حسرت آن بال و پر انداخت

عاشق به دو صد زخم چو قانع نشد از یار
یک تیر چه باشد سوی باران اگر انداخت

تیرت به دل ریش کمال آمد و گم شد
خواهی که شود بافته باید دگر انداخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}