شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست

صورتت مظهر معنی ست ولی این معنی
همچو حسن دگران ، بر همه کس ظاهر نیست

ساکن کوی تو از دور رخت بیند و بس
باغبانیست که بر برگ گلی قادر نیست

دل شدم ریش مگر حق نمک نشناسد
زآن لب همچو شکر گر به شکر شاکر نیست

هست دلدار به ما حاضر و ناظر همه جا
لیکن از تفرقه ، یک دم دل ما حاضر نیست

ذکر رندی که در دیر زند باد بخیر
گر به هر جا که فتد ، غیر تو را ذاکر نیست

کرد با وصل قدت ، همّت خود صرف کمال
همتی ، کان به تو معروف بود ، قاصر نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}