شمارهٔ ۲۷۸

غزلیات

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت

بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان
نام ثفا تبرد و به فکر دوا نرفت

بر جان ز غمزهای نو بیش از هزار تیر
آید صد آفرین که خدنگی خطا نرفت

در صیدگاه چشم تو از حلقه های زلف
مرغی ندیده ام که به دام بلا نرفت

از سالکان راه نو کی یی سرشک و آه
نهاد پا بر آب و به روی هوا نرفت

آنرا که پای بود نداد این طلب ز دست
وآنکسی که چشم داشت در این راه به پا نرفت

زین آستان نبرد پناهی به کی کمال
درویش کوی تو به در پادشا نرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}