شمارهٔ ۳۶۳

غزلیات

تا رخت روشنی دیده نشد
دیده را روشنی دیده نشد

در نپیچند بدو غم شب و روز
تا به رخ، زلف تو پیچیده نشد

در لبت زلف نپیچد چه عجب
چه شکر بود که پیچیده نشد

رازم از چاک گریبان شده فاش
که چنان بود که پوشیده نشد

گرچه شد دل ز غمت یکسر مو
یکسر مو ز تو رنجیده نشد

تا کی است این ستم ای سنگین دل
عاشق از سنگ تراشیده نشد

همه در خاک رهت پوسیدیم
بود با داغ تو دزدیده نشد

مگر آن دیده که تو دیده شوی
هم کف پای تو بوسیده نشد

کی خورد بر ز تو نادیده کمال
نخل تا دیده نشد چیده نشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}