شمارهٔ ۳۸۷

غزلیات

حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد

گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل
گه به خنده نمک و گه به سخن حلوا شد

هرکه مهر لب او برد به خواب از خاکش
خارهایی که برآمد همگی خرما شد

کور شد چون برخم خاک درت دید رقیب
توتیا رفت به چشمش ز چه نابینا شد

گشت شهدای فدت زاهد و این نیست عجب
زان که با شید چو پیوست الف شیدا شد

جان نبردند ز گرداب سرشک اهل نظر
بیشتر مردم ما غرق در این دریا شد

بافت از سر خدا آگهی غیب کمال
تا میان و دهن تنگ ترا جویا شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}