شمارهٔ ۳۹۰

غزلیات

خط تر گرد لبه عمدا نباشد
چو دودی هست بی حلوا نباشد

کی نسبت کند چشمت به نرگس
که هیچش دیده بینا نباشد

بخوبی گرچه به بالا نشین است
به بالای تواش بالا نباشد

به تیغم گر بزن دشمن که از دوست
سر بریدنم مطلع نباشد

خیالش جز به چشم من مجوئید
که این در در همه دریا نباشد

اگر از دیده ناپیدا بود تیر
از آن باشد که جان پیدا نباشد

کمال خسته را امروز دریاب
که صبرش از تو تا فردا نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}