شمارهٔ ۶۴

غزلیات

وهومعکم زین معیت حق چه خواست
یعنی واجب را ز ممکن جلوه هاست

گر نه حسنش دایما در جلوه است
این نمود و بود عالم از کجاست

از تجلی جمال وحدت است
در حقیقت این که کثرت را بقاست

هستی عالم همه هستی اوست
بی بقای حق جهان عین فناست

هرچه دارد نقش هستی در جهان
سربسر آئینه وجه خداست

حق و باطل آینه یکدیگرند
هر دو در معنی بهم الا ولاست

گر بصورت یار ما شد غیر ما
چون بمعنی بنگری او عین ماست

هر دو با هم همچو موج و بحر دان
ور تو جام و باده گویی هم رواست

کل شی ء هالک دانی چه گفت
ای اسیری دوست بی ما و شماست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}