شمارهٔ ۴۳۸

غزلیات

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
به جز جگر به گدایان بینوا چه رسد

البته که پر شکرست آن به هیچ کس نرسید
ازان دهان که ز هیچ است که مرا چه رسد

هزار تشنه به آبه لبی چو قطره آب
میان آن همه از قطره بما چه رسد

تو کیستی و من ای دل که جرعه زین جام
بصد چو جم نرسد تا من و تا چه رسد

چنین که بر سر کوی نو نیغ میبارد
به جز بلا بسر عاشق از هوا چه رسد

از نیزه بازی مژگان شوخ چشمانم
سنان به سینه رسید و هنوز تا چه رسد

کمال چون نرسد جز جفا ز اهل وفا
قیاس کن که ز خویان بیوفا چه رسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}