شمارهٔ ۴۷۱

غزلیات

غبار خاک در او چو در خیال آرید
به نور چشم خود آن نونیا میازارید

گلی که در چمن آرد نسیم پیرهنش
چو باد دامن آن گل ز دست بگذارید

گر از خیال نبش نیست دیده را رنگی
ز نوک هر مژه هنگام گریه خون بارید

اگر چه شت شمردید عقد آن سر زلف
بدلکشی رخ او کم ز زلف مشمارید

ز یار سنگدل ای دوستان ندارم دست
مرا بخت دلی همچو خود مپندارید

به خاک پاش سفارش کنید چشم مرا
هر آنکه ریزد خونش به خاک بسپارید

از راه دیده و دل می رسد سرشک کمال
مسافر بر و بحر است حرمتش دارید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}