شمارهٔ ۷۲

غزلیات

از مطرب جمال تو آفاق پر صداست
عالم زساز عشق چه گویم چه بانو است

ساقی بکف پیاله و مطرب سرود گو
عالم برقص و مستی، دوران بکام ماست

کونین پر سرود و سماعست و ذوق و حال
ذرات جمله مست می عشق جانفزاست

هرکس بیار دست در آغوش و بیخبر
جوید خبر ز یار که آن یارما کجاست

دیدم که مست باده عشقند هر که هست
گر پیر و گر جوان و اگرشاه وگر گداست

در عین عشق عاشق و معشوق شد یکی
احول نه یکی دو مبین احولی چراست

آن یار در ازل باسیری چو یار شد
باماست تا ابد نه که ازما دمی جداست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}