شمارهٔ ۵۱۲

غزلیات

مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
که کارم از گره زلف یار بگشاید

چو طره باز کند برقرار هر روزه
از بند غصه دل بیقرار بگشاید

حصار عمر چه محکم کنی که غمزة او
به یک خدنگ نظر صد حصار بگشاید

اگر چه با دهنش کار بوس وابسته است
هزار کار چنین زان کنار بگشاید

چو بر گرفت ز عارض دو زلف دانی چیست
مه گرفته که شبهای تار بگشاید

از قید موره میانان خلاص من وقتیست
که عنکبوت مگس را زنار بگشاید

چو در بروی تو بندد امید بند کمال
که هر چه بسته بود استوار بگشاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}