شمارهٔ ۵۳۴

غزلیات

وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند
چون رسد کار به زلفت همه درمی‌مانند

صورتت صاحبِ معنی ز ملک بدانست
لیکن اهل نظرت بهتر از این می‌دانند

ساعد و دست توام بیم نمایند به تیغ
تشنه را این همه از آب چه می‌ترسانند

رفتی و ماند خیال دهنت با دلِ تنگ
چون ندارند اثری هردو به هم می‌مانند

می‌کنم پیش رقیبان به قدت نسبتِ نِی
تا چو آنی به سر و چشمِ منت بنشانند

اشک را خاک درت سایِلِ بی‌حاصل خواند
هرکه شد راندهٔ درگاه چنینش خوانند

چند پوشی ز کسان راز دل و دیده کمال
کاین دو چون امر محال است که پنهان مانند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}