شمارهٔ ۵۴۴

غزلیات

هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
که چو ما چشم یقین و دل دانا دارند

شیوه اهل صفا هیچ ندانسته هنوز
خویشتن را همه صوفی وش و رعنا دارند

قول ایشان همه این کاهل یقینیم و شناخت
به خدا گر سر مونی خود از ینها دارند

محسن نشناخته و درد ندانسته که چیست
هوس عشق وصال و رخ زیبا دارند

و غافل از دل کشی خال و خط لاله رخان
برگ آشفته دلی و سر سودا دارند

با چنین مایه پستی که خود آن طالع راست
در دل اندیشه آن قامت و بالا دارند

عارفان واقف این نکته نگشتند کمال
خاصه این قوم که فهم سخن ما دارند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}