شمارهٔ ۸۵

غزلیات

مرادم وصل یار نازنین است
دلم را وایه از جانان همین است

سلاسل را چو زلف یار گفتند
بود در گردن ما گر چنین است

بقصد جان ما آن چشم خونریز
چو ترک مست دایم در کمین است

براه عشق رو بی قید مذهب
که رأی عاشقان مطلق بدین است

دلا در عاشقی با درد و غم ساز
درخت عشق را چون میوه این است

کجا باشد دلم را درد دوری
چو با جانان همیشه جان قرین است

اسیری در جمالش چون فنا شد
ازآن رو بیخبر از کفر و دین است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}