شمارهٔ ۶۱۶

غزلیات

دل من طلبکار بار است و بس
ازین دل همینم به کار است و بس

شدم خاک و نگذشته بر من چو باد
ازو بر دل اینم غبار است و بس

به داغ فراموشیم ماند و رفت
از بارم همین یادگار است و بس

سر خود بر آن پای دارم مدام
همین دولتم پایدار است و بس

چه سودم ز سودای آن چشم مست
کزو بهرة من خمارست و بس

چه بندم بر آن وعده امید نیز
کو حاصل انتظار است و بس

مکن این همه دشمنی با کمال
که مسکین همین دوستدارست و پس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}