شمارهٔ ۶۲۲

غزلیات

آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
بی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش

لحظه به لحظه در ستم غمزهٔ او قیامتی
می‌کند و ز کافری نیست غم قیامتش

گو سر زلف او بکش پرده بر آفتاب و مه
تا نفتد به خاک ره سایه سرو قامتش

جان که همیشه داشتی دوست تردد و سفر
دوستی در تو شد داعیة اقامتش

قبله تونی به پارسا چند کنیم اقتدا
زآنکه به قبله خطا نیست روا امامتش

ای به نصیحت آمده پیش ز هوش رفته
رفته ز پیشه عقل او تا نکنی ملامتش

دید کمال در رخت نور خدا معاینه
شیخ که عاشقی کند باشد ازین کرامتش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}