شمارهٔ ۶۲۹

غزلیات

دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
رسید مژده که دلبر رسید حاضر باش

به خفته شب محنت برو خبر برسان
بگو که صبح سعادت دمید حاضر باش

ز خاک پاش غباری کز آن طرف برخاست
به دیده روشننی شد پدید حاضر باش

ز جام وصل از آن قطرهها که جان افزاست
به کام جان تو خواهد چکید حاضر باش

به شهر عشق شب و روز عید باشد و سور
مباش غافل ازین سوره و عید حاضر باش

مکن ز پیر و مرید گذشت چندین یاد
تو پیری و همه عالم مرید حاضر باش

کلید قل دل از هر دری مجری کمال
ز دیرباز نیست این کلید حاضر باش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}