شمارهٔ ۶۳۶

غزلیات

شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش
گر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش

من که آن روز کز خشم به کف تیغی
گونی بر قیبانت بر بسته بیاریدش

تخمی که ازو روید درد و غم دلداری
تن خاک کنید آنگه در سینه بکاریدش

دارم هوس خالش گوئید به آن لبها
من خاکم و او دانه با من بسپاریدش

ما هست اگرش افتد میلی به بلندیها
بر بام دور چشم من گیرید و بر آریدش

تعلیم دهیمه کینش باز از حسد و او را
سازم به شما دشمن با دوست نداریدش

گر نقش کف پایش بر آب توان بستن
حیف است به خاک ره بر دیده نگاریدش

با آنکه کمال آمد پیشش ز خمی کمتر
در چشم رقیب از خس کمتر مشماریدش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}