شمارهٔ ۶۵۸

غزلیات

در زورق حیات است جان رقیب خائف
یارب نگاه دارش از باد نامخالف

ما دین و دل نهادیم در وجه دلستانان
صد شکر کاین ذخیره شد صرف در مصارف

تا بپری به جانان کردند وقف جان را
واقف نبود گوئی زاهد ز شرط واقف

گر درد و غم فرستی وصلت کنیم حاصل
ما میکنیم تحصیل تا میرسد وظائف

معشوق و جام می را گر حق نمی شناسی
در راه حق شناسی نه سالکی نه عارف

دیدم لب و دهانش بوسی به چند گفتم
گویند با لطیفان بسیار ازین لطایف

آید به بوی زلفت بر در کمال رقصان
چشمی به حلقه دارد در طوف کعبه طائف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}