شمارهٔ ۶۸۲

غزلیات

آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم

عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشک
پیش دل سوختگان شمع معتبر گفتیم

چون به وصف رخ تو روز شد امشب شب ما
صفت زلف سیاهت شب دیگر گفتیم

دل ز مشکینی آن خال حدیثی میگفت
چون به زلف تو رسید آن سخن از سر گفتیم

ذکر بالای تو گفتیم برابر با سرو
هر دو چون ذکره بلند است برابر گفتیم

دیده بر خاک درت کرد به خونابه سواد
ماجرانی که شب هجر بر آن در گفتیم

با تو از بیم ملالته صفت اشک کمال
گرچه رنگین مخنی بود روانتر گفتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}