شمارهٔ ۹۲

غزلیات

آفتاب روی تو تابان شدست
در شعاعش جان و دل حیران شدست

نور مطلق گشت ذرات جهان
تاکه خورشید رخت تابان شدست

جان که در تاب تجلی شد فنا
در حقیقت واصل جانان شدست

آنکه روز و شب گدای کوی تست
بر همه خلق جهان سلطان شدست

شد بملک عاشقی افسانه
هرکه در عشق تو جان افشان شدست

جان ما در پرتو حسن رخت
محو و شیدا بی سر و سامان شدست

عشق جانان جان بیمار مرا
بوالعجب هم درد و هم درمان شدست

جان و دل در راه عشقت باختن
عاشق دیوانه را آسان شدست

تا اسیری شد اسیر زلف یار
فارغ از کفر و هم از ایمان شدست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}