شمارهٔ ۶۸۸

غزلیات

باز در آن کو گذری یافتم
بر درش از کعبه دری یافتم

پیش گدایان سر کوی دوست
ملک جهان مختصری یافتم

جان و سر و دیده چه داریم دوست
از همه چون دوسری یافتم

گر نظر مردم مقبل به ماست
آن ز قبول نظری یافتم

ای که گریزد دلت از داغ عشق
رو که ترا بیجگری یافتم

بی خبر افتاده در آن کوست دل
این قدر از دله خبری یافتم

دلش شد و دلبر به کف آمد کمال
گر شبه گم شد گهری یافتم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}