شمارهٔ ۷۱۸

غزلیات

حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
تو حق شناس نئی ای رقیب من دانم

نهاده بر سر خوان عشق او کباب جگر
به نیت که نهاد آن نصیب من دانم

چو من کشیده ام از جور او بسی فریاد
چه‌ها کشید ز گل عندلیب من دانم

نهفته‏ معنى‏ نازک بسى است در خط يار
تو فهم آن نکنی ای ادیب من دانم

دلم به زلف تو چونست ازین غریب مپرس
که شام چون گذرد بر غریب من دانم

صبا چه گفت شنیدی به من رها کن زلف
که عطرسای منم قدر طببه من دانم

کمال غم مخور از درد دل که دلبر گفت
که این علاج نداند طبیب من دانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}