شمارهٔ ۷۴۲

غزلیات

سالها شد که در تک و پوییم
تو بمانی عجب چه میجوئیم

وقت آن شد که از حدیقة انس
گل و ریحان دوستی هوئیم

وصف قد تو پیش ابروی تو
کج نشینیم و راست بر گوئیم

شاکری هاست زآن دهان ما را
از تو راضی به یک سر موئیم

سر فرو برده چون سر زلفت
حلقه حلقه به فکر آن روئیم

خلق ریزند خون ما از رشک
گر بگوئیمه کشته اوئیم

بافتی شاهی دو کون کمال
نا بگفتیه گدای آن گوییم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}