شمارهٔ ۷۵۱

غزلیات

صحبت عاشق و حبیب بهم
فصل گل دان و عندلیب بهم

غم جگر ساخت قسمت من و دل
هر دو خوردیم آن نصب بهم

به تفال قرآن تحسین است
دیدن ناصح و ادیب بهم

بشکافند سقف مقصوره
نعره واعظ و خطیب بهم

نیست فرقی میان این دو برزگ
گر به بینی سگ و رقیب بهم

رنج دیدند هر دو معلوم است
از من افسونگر و طبیب بهم

بافت شهرت چو جمع کرد کمال
غزل و معنی غریب بهم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}