شمارهٔ ۷۶۶

غزلیات

گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
چندان که زنده‌ام غم آن سیمبر خورم

آبی که از سفال سگانش رود به حلق
به زآن شراب لعل که از جام زر خورم

ریزم به باده خون جگر گره برم به کار
بی روی بار باده به خون جگر خورم

آید خوشم چو باد که بر فرگی زند
مشتی که از رقیب نو بر چشم تر خورم

تبری به چشم خوردم و سپری نشد از آن
بفرست دیگری که به چشم دگر خورم

عمر ست بار و حلق جهان در دعای او
من در دعای خویش که از عمر برخورم

گفتی کمال هیچ مگوی این دهن ببوس
من طوطیم سخن کنم آنگه شکر خورم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}