شمارهٔ ۷۶۹

غزلیات

گر کام خود از لبت بگیرم
چون خضر به سال‌ها نمیرم

زآن دم که تو آمدی به خاطر
فکر همه رفت از ضمیرم

دارم ز غم تو بر دل ریش
دردی که دوا نمی‌پذیرم

چندان که ز من تو در نغوری
من نیز هم از تو در نفیرم

چون زلف تو گرد آیم از پای
هم زلف تو باد دستگیرم

ای باد بهار کز تو خوشبوست
مجلسی به روایح عبیرم

بگذر به خجند و گر به یاران
از من که به شهر چین اسیرم

زان برد کمال جور آن شوخ
کو محتشم است و من فقیرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}