شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

دل ز بند غم دمی آزاد نیست
بی غم عشق تو جانم شاد نیست

طاقت تاب غم عشق از کجاست
جان و دل راگر ز توامداد نیست

آنچنانم واله حسن رخت
کز جهان و جان دلم را یاد نیست

راز عشق از عاشقان باید شنید
زانکه سر عشق بازهاد نیست

دل ز جورت میخورد خون جگر
جان ما را زهره فریاد نیست

دادما ندهد ز جور عشق یار
همچو من کس عاشق بیداد نیست

زاد راهم درد و سوز و زاریست
عاشقان را غیر ازین خود زاد نیست

زاهد از منعت کند از عاشقی
گو طریق عشق را واداد نیست

گرچه شمشاد ای اسیری دلرباست
همچو سرو قامتش آزاد نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}