شمارهٔ ۷۹۶

غزلیات

من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
درد تو دارم که هیچ درد مبادم

تا ورق روی تو مطالعه کردم
هرچه بخواندم همه برفت ز یادم

قصه سوز درون خویش بمردم
مردم و چون شمع در میان ننهادم

تا نبرد بوئی از تو باد صبا نیز
از دل پرخون چو غنچه لب نگشادم

روی تو دیدم شبی در آینه جام
جام می از دست و من ز پای فتادم

سعی نمودم به پای بوس نو عمری
با همه جهد آن مراد دست ندادم

از تو کمال شکسته جز تو نخواهد
زانکه مرید توأم من و تو مرادم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}