شمارهٔ ۸۳۱

غزلیات

برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
مگر این نکته رنگین نپسندید ز من

آن پری چهره که دیوانه خویشم گرداند
چه خطا رفت که چون بخت بگردید ز من

ظاهرا برگ کسی نیست چو گل سرو مرا
ورنه چون غنچه چرا روی بپوشید ز من

تا به مهر تو چو ابروی تو پیوستم دل
چون سر زلف بر آشفتی و ببرید ز من

شب بر آن در زدم از درد چنان فریادی
که سگ کوی تو در خواب بترسید ز من

به وفایت که من امروز بقایت خجلم
از رقیب تو که بسیار جفا دید ز من

سالها منتظر پرسش او بود کمال
عمر بگذشت دریغا و نپرسید ز من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}