شمارهٔ ۸۴۱

غزلیات

خوشا در کوی دلبر آرمیدن
گل از گلزار وصل بار چیدن

نگار خویش را در بر گرفتن
شراب وصل از لعلش چشیدن

مرا باشد دلارامی پریروی
که چون آهو بود خویش رمیدن

تمنا میکنم چون از لبش بوس
بود کارش به دندان لب گزیدن

شود شرمنده سرو از قامت او
کند در باغ چون عزم چمیدن

ولیکن بسکه می باشد دلازار
ز جورش باید از جان دل بریدن

کشیدم دوش دل در پای او گفت
کمال از جور تا کی سر کشیدن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}