شمارهٔ ۸۸۶

غزلیات

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن

جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق باخت
پاکباز آمد مقامر از فراوان باختن

تا بری از من به بازی جان و سر وآنگه روان
خواهم این شطرنج با تو تا به پایان باختن

چون به لب بازی کنی در عشوه جان بازم منت
هرچه خواهد باخت باید با حریفان باختن

در میان گریه با زلف تو چون بازم نظر
روز باران نیست گوئی وقت چوگان باختن

دست بازی خوش بود که با تو گه با زلف تو
این میسر نیست الأ بر سر و جان باختن

با دهانش پیش آن عارض نظر بازی کمال
چون نوان کانگشتری در روز نتوان باختن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}