شمارهٔ ۹۱۳

غزلیات

نداند قدر حسنت کس به از تو
که خاک پای خود روبی به گیسو

شراب حسن پتوشی ز لبها
در آید زلف از آن پیشت به زانو

از رویت مشتبه شد قبله بر خلق
سوی محراب اشارت کن به ابرو

به من حلوای لب متمای گفتم
اگر دست آورم در گردن تو

به حسن از ماه میچربی و پروین
اگر منکر شوند اینکه ترازو

سر رقص است امشب ماه ما را
بزن بر نی زنان بانگی که دف کو

کمال امشب سماع عاشقان است
چنین شبها نشاید رقص پهلو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}