شمارهٔ ۹۱۷

غزلیات

ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره

چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز
تا کی زند دو زلف تو بر ابروان گره

زلفت دلم بیست و در آویخت از هوا
جز باد دلگشا که گشاید چنان گره

خوبان که دانه دانه کنند اشک عاشقان
از ساحری زننده بر آب روان گره

ابرو ترش کنی و بگویم زهی کمان
آری فتد همیشه ز زه بر کمان گره

موی میان او به کمر هست در خیال
چون رشته که باشدش اندر میان گره

نظم کمال بسته به هم رشته درست
گفتار دیگران همه بر ریسمان گره

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}