شمارهٔ ۹۲۶

غزلیات

ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده
لیکن جمال خوبت رشک فرشته دیده

گفتی بروی چشمت خواهم قدم نهادن
گفتی ولی نکردی یک روی مانده دیده

با عارض تو زلفت کرده دراز دستی
بارب بود که بینم دست ورا بریده

دی از چمن نگارم چون شاخ گل برآمد
تا با خود آمدم من عقلم ز سر پریده

همچون کمال بیدل مردم ز اشتبافت
نا ذکر تو بگفته تا نام نر شنیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}