شمارهٔ ۹۴۶

غزلیات

شبت خوش باد ای باد سحرگاه
که آوردی هوای زلف آن ماه

چه سود از ناله شبها که جانان
ز حال دردمندان نیست آگاه

در آن حضرت اگر چه راه آن نیست
که باشم من ز نزدیکان درگاه

ولی عبیی چنان نبود ز درویش
که دارد آرزوی صحبت شاه

من از اهل طریقت بودم اول
چو رفتارت به دیدم رفتم از راه

مرا زاهد ز شبخیزان شمارد
من و او راد صبح استغفر الله

تو جان خواه از کمال ای راحت جان
که او را در غمت این است دلخواه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}