شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

جان ما عاشق سروقد جانانه شدست
غرقه بحر غمش از پی در دانه شدست

مست عشقست و کند میل شراب لب او
تا که مخمور دو چشم خوش مستانه شدست

ساخته قبله خود کویش و از دین فارغ
کعبه یک سو بنهادست و به بتخانه شدست

شمه تا خبر از عشق بتان یافته است
بیخبر از غم این بیدل دیوانه شدست

دارد از شادی وصلش ز غم هجر فراغ
عشق را تا دل او مسکن و کاشانه شدست

تا بمعشوقه پرستی بجهان مشهوری
قصه لیلی و مجنون ز تو افسانه شدست

شد گرفتار بلا جان اسیری زان دم
که نهان گنج غمش در دل ویرانه شدست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}