شمارهٔ ۹۵۶

غزلیات

باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای
باغ رخسار بگلهای نر آراسته ای

خلق بر یکدگر افتاده ز نظاره تو
که دو رخ خوبتر از یکدگر آراسته ای

ابروی شوخ که با ماه نوش سر بسر است
بسر زلف سیه سر بسر آراسته ای

شوخی و فتنه گر و سنگدل و عهد شکن
چشم بد دور بچندین هنر آراسته ای

با وجود لب تو نیست بسائی محتاج
مجلس ما که بنقل و شکر آراسته ای

هست مهمان نور آن به مگر ای دل که ز اشک
خانه دیده بلعل و گهر آراستهای

روی آراسته بنمای خصوصة به کمال
که تو خاص از پی اهل نظر آراسته ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}