شمارهٔ ۹۶۵

غزلیات

اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی
بنوش باده گلگون ز شیشه حلبی

چنان به آب عنب تشنه‌ام که صورت آن
برون نمی‌رودم از حدیقة عنبی

شراب و شاهد و سیم و زرم طفیل تو باد
فداک اصل مرامی و تها طلبی

اگر نه سایهٔ میخانه بر سرت باشد
ز روزگار ببینی هزار بوالعجبی

ترا چو صحبت امن و کفایتی باشد
به عیش کوش و به عشرت دگر چه می‌طلبی

شراب نوش به فصل بهار و فارغ باش
لا یلیق زمان الشباب فی کربی

کمال را چو مداوا به باده فرمایند
رواست گر بخورد می به حکم شرع نبی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}