شمارهٔ ۹۸۵

غزلیات

با من این بودت ز اول شرط باری
کآخر الأمرم به یاد همه نیاری

بسکه با شوریدگان چون زلف مشکین
عهد بستی و شکست از بیقراری

با رقیبان گرانجان بیش منشین
نون لطیفی طاقت ایشان نداری

سر میروی تنها براه و من چو سایه
دره پیته افتان و خیزان از نزاری

بعد ازینت با خدا خواهم سپردن
زآنکه رسم عاشق آمد جانسپاری

با سگته گفتم چو آیم شب برآن در
می باشد ز نو کآن در گذاری

بانگ زد بر من به جنگ و گفت تاکی
هر شب اینجا آنی و دردسر آری

دوش دیدم بر سر کوی تو دل را
گفتم ای مسکین تو باری در چه کاری

گفت من بیش از کمال اینجا رسیدم
تا کنیم از یکدیگر فریاد و زاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}