شمارهٔ ۱۰۰۹

غزلیات

چو تو دشمن از دوست نشناختی
مرا سوختی و به او ساختی

پرداختم از دو عالم به تو
تو یک لحظه با من نپرداختی

چه شکر از لب چون شکرگویمت
که چون نی بوسیم ننواختی

ز پا تا سرم رشته جان بسوخت
چو شمعم ز سر از چه بگداختی

بشاهی نشستی بملک درون
علمی ز آتش دل برافراختی

راه و رسم من بود صبر و قرار
تو آن رسم ها را برانداختی

نظر باختی با رخ او کمال
دو عالم ببر چون نکو باختی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}