شمارهٔ ۱۰۱۱

غزلیات

چه لطف است این که با من می‌نمایی
لب نازک پرسش می‌گشایی

البته جانست و جانم می‌فزاید
سبزی که بر لب می‌فزایی

خطت بر رخ نکوتر خوانده از مشک
مگر خوانند خط در روشنایی

نه عاشق را بلا آمد ز هرسو
چرا زین سر نبایی چون بلایی

چو قامت راست کردی وقت رفتن
قیامت دیدم از روز جدایی

ملولم ز آشنایی رقیبان
چه بودی گر نبودی آشنایی

نمی‌خواهد کمال از بار جز بار
نیامرزید درویشان گدایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}