شمارهٔ ۱۰۱۷

غزلیات

دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
کز نازم ار کُشی، نکنندم حمایتی

چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین
از غمزه تو نیست جز اینم شکایتی

بیرون از آن که بی‌تو نخواهم وجود خویش
از بنده در وجود نیاید جنایتی

رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروان
زاهد چو دید خواند به محراب آیتی

آنی که دارد آن مه و این غم کزو مراست
آن غایتی ندارد و این هم نهایتی

پیش رقیب قدر سگ کو شناختم
کو می‌کند به قدر گدا را رعایتی

گر بر درت رقیب گدا باش با کمال
غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}